X
تبلیغات
رایتل

رهگذر نباش !

جمعه 20 خرداد 1390 ساعت 22:52
چرا همیشه بدی ها بزرگتر از خوبی ها هستن در ذهن ما؟ چرا نمی تونیم بدی ها رو به اندازۀ خوبی ها فراموش کنیم!؟

چرا فکر می کنیم که هر آشنایی می تونه حکم یه دوست باشه واسۀ ما؟

که اگه دوست بود مثل یه رهگذر از کنا ر ما رد نمی شد وقتی که درد ما رو میدید، وقتی که می فهمید ناراحتی ما  رو و نگاهش رو نمی بست و واژه ای  می گفت، که به قضاوت زندگی ما نمی نشست و با سکوتش مرهم میشد نه نمک به روی زخم ، که با حرف دیگری تو را بهانه نمی کرد برای وداع و بد بینی، که تمام آشنایی ها همیشه صادقانه نیست، که تمام حرف ها دلنشین نیست و گاهی حرفی ساده و بغض دیگری!

دلمون می خواد همه ما رو ببخشن وقتی اشتباه می کنیم اما دوست نداریم بقیه رو ببخشیم حتی اگه اشتبا ه  اونها  کوچکتر از خطای ما باشه! و همیشه از خاطرمون زیبایی یاد اون آدم رو پاک می کنیم و بدی های او رو بزرگ بالای اسمش می نویسیم و تکرار می کنیم اونقدر تکرار که فقط رد سیاهی بر خاطرمان میماند !

دلمون می خواد دور وبرمون پر باشه از دوست اما از دوستای قدیمی هم خبری نیست! هیچ وقت به خودمون نگاه نکردیم و تنها در جستجوی بهانه ای بودیم برای فراموشی! 

چرا طعنه ها و گلایه ها و بی وفایی ها از آشنایانی می رسد که به واژه دوست مانده اند؟       

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

دنیا و آدماش

چهارشنبه 18 خرداد 1390 ساعت 20:10

حقیقت اینه که هر آدمی یه نقشی توی این دنیا داره. یعنی هر آدمی که به دنیا میاد و هست، اگه نبود دنیا یه جور دیگه بود. هر آدمی اگه نبود یه چیزی توی دنیا کم بود و یک جای کار میلنگید . اما اینی که چند نفر این تفاوت رو حس می‌کنن و این تفاوت از چه نوعیه خیلی مهمه.

 

یکی شاید اگه نبود زندگی خیلی ها سخت‌تر می شد. یکی دیگه اگه نبود زندگی یکسری آدم بهتر می‌شد. یکی دیگه هم شاید اونقدر نقشش توی این دنیا گم و مبهم باشه که اگه نبود، هیچ کس تفاوتی حس نمی‌کرد. اما به هر حال دنیا هر چند خیلی خیلی کم ، یه جور دیگه بود .


شیرزاد عزیز جز اون دسته ای بود که اگه نبود ، زندگی خیلی ها تغییر میکرد . زندگی برای اون دختر جوانی که در اتوبان توسط شیرزاد نجات پیدا کرد و یا برای اون دوتا دختری که نجات جونشون باعث پرکشیدن شیرزاد شد .حدود چهل روز‍‍ که دنیا یه چیزی کم داره و ما هم ...


روحش شاد و یادش گرامی

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

میدانم

سه‌شنبه 17 خرداد 1390 ساعت 11:13

میدانم اگر تمامی وقتی را که برای شنیدن پچ پچ اقاقیا صرف کرده ای، به خودت نگاه می کردی، اینجا نمی ایستادی، بالاتر بودی.

می دانم اگر به قضاوت زندگی دیگران نمی نشستی، بیشتر در دل همه جا داشتی .

می دانم اگر به جای گلایه تلاش می کردی،  سبکبارتر بودی .

می دانم اگر با طعنه، حرفت را بیان کنی، بیشتر از تو دور می شوند کسانی که با تو دقایقی را شریک می شوند .

می دانم اگر لبخند بزنی، دلنشین تری ،حتی اگر لبخندت بی پاسخ بماند .

می دانم اگر آرام تر باشی، نگاهت فرصت ها را می یابد.

می دانم اگر گاهی تنها باشی، خودت را بهتر می شناسی.

می دانم اگر فاصله ای هست، پس رسیدنی هم هست و اگر مشکلی است راه حلی، هر چند که برای یافتنش روز شماری می کنیم.

می دانم اینجا و یا هر کجا که باشیم، سهم زندگی را همیشه همراه خود داریم.

تمام تلاشم این است که خود باشم.

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

سلام آشنا

یکشنبه 15 خرداد 1390 ساعت 22:05

الان چند دقیقه از ساخت اینجا میگذره . از وارد کردن اطلاعات تا ثبت شدن اینجا به نامم ، شایدفقط چند دقیقه طول کشید ولی واقعا نمیدونم اینجا چه میکنم . نه قلم قابل توجهی دارم و نه ادعایی که من تازه کار را چه به ادعا ! فقط خواستم در جمع شما باشم .دوستان عزیزی که در این چند ماه افتخار آشنایشان را داشتم کم و بیش جویای ساخت وبلاگم بودند و من هربار طفره رفتم . به واقع نه دلیلی داشتم برای نوشتن و نه ... بگذریم . مجالی میخوام تا با این دنیایی که در آن حکم تازه وارد را دارم بیشتر آشنا شوم .


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
<< 1 ... 64 65 66 67 68