آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

میخواهم از چمدان مرگ بیشتر بدزدم ...  (شاید شبیه داستان)

چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 ساعت 2:30 PM

پشت ِ میز ِ تحریر من نشسته و با دست چپش تکیه گاهی برای چانه اش ساخته و با دست راستش برگه ی کتاب را نگه داشته که ورق نخورد . من هم رو به رویش، روی تختم نشسته ام و در حالی که به دیوار تکیه زدم، پاهایم را دو زانو بالا آورده ام و کتابم را رویشان گذاشته ام . او محو خواندن است و من محو او ... با هر ورقش، من هم ورق میزنم ، کلمات را میبینم، میخوانم اما فقط آنهایی در ذهنم مرور میشوند که مریم در اس ام اس اش نوشته بود : "جواب آزمایش مثبت ... "

بغضم میگیرد اما نمیگذارم اشک شود . دلم نمیخواهد چهره و رفتارم رنگ ترحم بگیرد . اگر نمیدانست ، اگر نمیفهمید ، اگر در جریان نبود ... اما الان میداند ... نمیدانم آرامشش درونی است یا حفظ ظاهر ... نکند از درون خودش را میخورد ؟ نکند آرام است محض خاطر ِ ما ؟ نکند دلش میخواهد تنها باشد و بنا بر همیشه و برای بهم نخوردن برنامه مان اینجا نشسته و به زحمت افتاده است ؟ ولی اگر جلو چشمانم نباشد ... چه سکوتی ... حتی آنقدر آرام ورق میزند که نکند صدایش آرامشم را بهم بریزد . چقدر این دختر دوستداشتنی است ... نکند سایه مرگ چهره اش را برایم دلنشین کرده ؟ نمیخواهم این سایه سرد روی افکارم باشد ... قبلش ... قبلش هم برایم همینقدر نازنین بود . برای عروسی مریم چقدر با وسواس روی لباسهای تک تکمان نظر داد ، چقدر وقت گذاشت ،  چقدر این طرف و آن طرف به دنبال مناسبترین هدیه گشت . این فکرهای بیهوده دیگر چیست ... الان او  اینجا و مرگ چند قدم آنطرف تر ایستاده ... ؛ خوب ایستاده باشد . مگر نه اینکه هرکداممان روزی میرویم ، یکی زود ... یکی دیر ... حالا او خوشبخت است که موعدش را میداند و این ماییم که کم می آوریم نبودنش را ...

ناگهان انگار که با صدای بلند افکار آخرم را بیان کرده باشم ، سرش را بلند کرد و با اخم لبخندی زد و گفت : " کجایی ؟! " بی تعلل گفتم : "قهوه حاضر شد ، الان میارم" . لبخندی زدم و دوان به سمت آشپزخانه ...


*شاید این تنها یک داستان باشد ، شاید  واقعیت و یا شاید چیزی شبیه داستان ...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

دل ِ تاریکی  (روز نوشت)

دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ساعت 00:52 AM

تاریک بود و دهان و چشمهایم تا جای ممکن باز . از چیزی میترسیدم ، اما از چه نمیدانم . ناگهان از خواب پریدم ، با ترس اطرافم را نگاه کردم . زمان و مکان را نمیدانستم ؛ دوباره چشمانم را بستم و باز هم همان تصاویر ... تاریکی مطلق ، چشمانم از ترس باز مانده و عامل ترسی که نمیدانم که و یا چه بود ... دوباره چشمانم را باز کردم ، گویی ارادی به خواب میرفتم و بیدار میشدم ... اطرافم به دنبال چیزی میگشتم که عامل ترسم بود ... کسی یا چیزی ... پرده تکان میخورد ، خانه در تاریکی و همه خواب ...

به جان کندن از جایم بلند شدم ، آمدم توی راه رو ، میان اتاقها ایستادم و خدا خدا میکردم حداقل آرمان بیدار باشد ... چراغ اتاقش خاموش بود ، به سمت آشپزخانه نگاه کردم ، توهم هیبتی که به سمتم می آید دلم را خالی کرد . آمدم به اتاق کار و بی تامل کامپیوتر را روشن کردم ... ساعت پنج صبح ... دعا دعا کردم کسی در مسنجرم آن باشد ، هیچکس نبود ... نمیدانم کدام نیرو ترس را در من تلقین میکرد و نهیب میزد که تمام اینها عمدی است ...

نا امید به رختخواب رفتم و آگاهانه به سمت تاریکی و ترس  ... شب بدی بود ... خیلی ...


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

ای سایه ی خدا ،  زیر سایه ات خدا نشسته است...  (روز نوشت)

شنبه 23 اردیبهشت 1391 ساعت 00:26 AM

*مادر ، کلمه سنگینی است و پربار ، اونقدر عظیم که با هربار گفتنش بی اغراق بغض میکنم . روز مادر به مامان سمیرای نازنینم ، خانم زائر عزیز، مامانگار بزرگوار، مامان ناهید ارجمند و گل ِنرگس اش ، موج بانوی مهربان و مادران عزیز آینده (مومو ، رها پویا، امی ،تلاش) و بانوان و دختران گل بلاگستان مبارک باشه . روح مادران پر کشیده قرین رحمت الهی ...


نه فرشته است و نه پری و نه حتی معصوم ، از جنس من و توست ... از خاک ِ بهشت آمده و به همان خاک باز میگردد ...

به دستانش نگاه کن همانند ماست ، اما گرمایش ... ، قلبش را بشکاف و ببین همانند ما دو بطن و دهلیز و ... اما رقتش ... ، چشمانش هم ، اما نگاهش ... ، لبانش ، اما کلامش ...

عصبانی میشود و دلخور ؛ اما کینه دار نه ...

چه درو میکند که عشق میکارد ؟ از کدام چشمه میجوشد که مهر میبارد ؟ سرسپرده کدام بوستان است که وجودش معطر است ؟

دوستت دارم نه برای اینکه وجودم از توست ، نه برای شب بیداریهایت و نه حتی برای از خود گذشتگی هایت ، برای خودت... برای وجودت ... برای بودنت ... برای تمام روزهایی که رفیقانه قدمم زدی ... 




del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

گلستانه !  (روز نوشت)

جمعه 22 اردیبهشت 1391 ساعت 01:36 AM

http://s3.picofile.com/file/7378254515/10052012030.jpg


http://s3.picofile.com/file/7378308167/001.jpg


http://s3.picofile.com/file/7378308488/002.jpg



http://s3.picofile.com/file/7378308595/003.jpg



http://s3.picofile.com/file/7378308709/004.jpg



http://s3.picofile.com/file/7378309030/005.jpg



http://s3.picofile.com/file/7378309565/006.jpg



http://s3.picofile.com/file/7378310107/007.jpg



http://s3.picofile.com/file/7378311070/008.jpg



نمایشگاه گل

تهران

21 اردیبهشت 91



del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

تو رویای تو بودم که واسه من دست تکون دادی ...  (روز نوشت)

جمعه 15 اردیبهشت 1391 ساعت 11:50 PM

یه روزی ، یه جایی ، یه کسی یه حرفی میزنه که تا نوک پا میشی فکر ... اونقدر غرق میشی که دلت میخواد یکی دست دراز کنه و بگه بیا بیرون یا در شرایط بهتر به تو دل بده و بیاد پا به پا ... اونقدر برید و برید تا سیراب و دل قرص بیای بیرون ...

دیشب وقتی با یه دوست عزیز حرف از معجزه شد ، وقتی لینکی نشونم داد که اعجاز رخ داده بود ، حرفهایی رد و بدل شد و بعد من با خودم تنها شدم ... تو هم بودی البته ، چقدر نزدیک حست کردم بعد از این همه وقت ... بودیا ، هستیا ، من نبودم ، من نیستم ، اونی که غایبه ، اونی که کمتره ، اونی که ... آره منم


امروز برای نوشتن طرح توجیهی داشتم جزوه های دوران کاردانی رو زیر و رو میکردم . جزوه شیمی آلی رو که باز کردم ، چشمم به خطت که خورد ... یه دستی بلندم کرد و گذاشت کنار اون باغچه کوچیکه توی دانشگاه ، همون که درخت توت قرمز داشت و دفتر رو داد دستم و تو رو وایسوند رو به روم ... نگاهم مهربون بود ، نگاهت مهربون بود ، حتی اخم هم نکرده بودم ... به خودم که اومدم ، گوشی دستم بود ، اس ام اسم هم نوشته شده بود ، اما یه دستی گرفت اون گوشی رو ازم و یه صدایی یادم آورد که فقط میتونی لبخند بزنی به روزهای رفته ، بدون هیچ کار دیگری ...

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>