X
تبلیغات
رایتل

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 ساعت 09:39

فعلا در تلگرام یه چیزهایی مینویسم. خوشحال میشم اگه اونجا هم کنارم باشید...


delaramnevesht@


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

آخرین لحظات سال ۹۵

یکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت 12:19

هفت سین چیدم. لباسم آماده است‌. همه چیز سرجاشه. حتی انقدر وقت اضافه آوردم که میگم چرا زودتر عید نمیشه. امسال نمیدونم چجوری بود. فقط میدونم همه چیز به نظرم طولانی میاد. هر عکسی از امسال میبینم با خودم میگم مگه میشه؟ یعنی برای همین چند ماه پیشه؟ انگار خاطره هر عکس از میون آلبوم‌های خاک گرفته قدیمی بیرون میاد...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

پنج‌شنبه 19 اسفند 1395 ساعت 08:41
اواخر اسفنده... بوی عید خیلی وقته داره میاد. اما یه چیزی کمه. چی؟ نمیدونم... یه حسی گم شده. چیزی مثل هیجان... دلم نمیخواد شبیه این ادم‌های مرده دل بگم خب عید میشه که میشه... دوست دارم مثل همیشه با اغوش باز منتظرش باشم و محکم بغلش کنم... 
del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

همدلی

جمعه 6 اسفند 1395 ساعت 19:41

یکی از شاگردهامون دو سه جلسه غیبت داشت. نگران شدم. از این هنرجوی منضبط بعید بود. تماس گرفتم باهاش... گفت پدرش توی کماست... خیلی ناراحت شدم... یه خصوصیت خوب یا بدی که دارم اینه که خیلی قوه‌ی درکم توی این موارد زیاده... یعنی طرف وقتی میگه پدرم توی کماست، شاید کسی باورش نشه اما روح من دقیقا میره پشت در آی سی یو، چشم به مانیتور، گوشم به پرستار، حس افتضاحِ چشم انتظاری، شب بیداری، دست به دعا بودن‌ها، تعیین شیفت کردن بین بچه‌های بیمار و...

آره خیلی احمقانه است. اما من واقعا باهاشون همدردی میکنم. فکر میکنم اینکه عمیقا درکشون کنی براشون یه کمک روحی بزرگه...

همکارم میگه چرا بهش گفتی کمک خواست بگه؟ تو که نمیشناسیش... راست میگه... نمیشناسمش اما به گمونم آدمها توی این مواقع نباید حس کنن که تنها هستن و هیچکس درکشون نمیکنه... من درکشون میکنم، حتی اگه هیچوقت نفهمن مثل خودشون فکرم درگیره مریضشونه...


* دعا کنیم برای همه مریض‌ها. مخصوصا پدر و مادر دوست عزیزم که این روزها درگیره مریض‌داریه... ایشالا زودِ زود خوبِ خوب بشن...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

حسّاس نشو!

یکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت 21:31

تازگیا خیلی حساس شدم... نمیدونم دقیقا چه مرگمه... هر کی هر چی میگه بهم برمیخوره. در صورتی که من اصلا همچین ادمی نبودم... یعنی هرچی میشد حتی در مقابل بدترین رفتارها هم پیش خودم میگفتم ولش کن بابا مهم نیست... اما حالا... با اینکه هر روز که پا از خونه میذارم بیرون با خودم یاداوری میکنم که امروز بیخیال باش اما بازم شکست میخورم... حتی امروز از دست نزدیکترین همکارم ناراحت شدم... انقدر برام آزاردهنده بود که باهاش مطرح کردم... اصلا دلم نمیخواد از این ادم مزخرف‌ها باشم که بهشون میگن بالای چشمت ابرو هست بهشون بر بخوره... انقدر با خودم تکرار میکنم "حساس نباش" تا به نتیجه برسم. من زورم به خودم نرسه که دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه!

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

خرده‌ریز‌های خوشحال کننده

جمعه 24 دی 1395 ساعت 13:48

چند روز پیش تیراژه توی اینستا یه عکس فرستاد و بهم پیام داد که این متن رو تو نوشتی؟ خوندمش‌. من نوشته بودم. یه دختر  یه عکس زیبا از خودش گذاشته بود و متن رو با نام من به عنوان کپشن نوشته بود. کلی هم بابت متن ابراز احساسات کرده بود. در آن واحد چندتا حس اومد سراغم. اول اینکه تیراژه چه بامعرفته که دلش خواسته من مطلع باشم از همچین قضیه‌ای. دوم اینکه این دختر چه مهربونه که نیومده به اسم خودش این متن رو منتشر کنه. چون من ادم معروفی نبودم که بخواد لو بره... و در نهایت اینکه خب... این چهار خط نوشته ما تونست دل چند نفر رو بدست بیاره. رفتم براش نوشتم خیلی خوشحالم که خوشت اومده و اون هم کلی دوباره ابراز شادی کرد... من نمیدونستم میشه انقدر ساده ارتباط برقرار کرد. نمیدونستم میشه اسم طرف برات مهم نباشه اما رفتارش شادت کنه. میشه محل زندگیش رو ندونی اما از صحبت کردن باهاش انرژی بگیری. میشه غریبه بود اما آشنا...


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

چهارشنبه 15 دی 1395 ساعت 10:34
قصه گو بلند شد. کتاب را بست و گفت تمامش دروغ بود. کلاغ قصه تا ابد آواره ماند...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

به ملکه سلام کن

سه‌شنبه 14 دی 1395 ساعت 18:19

اون لحظه‌ای شروع به مردن میکنی که دیگران میشن اولویتت. درست همون موقعی که رفتارهاشون برات بولد میشه و چه کردن و چه نکردنشون میشه دغدغه‌ات. به نظرم گاهی باید خودخواه بود. کی با کی چجوری رفتار میکنه و توی مغزش درباره تو چی میگذره و این حرفها فقط جزء خودخوری و اعصاب خردی هیچی نداره. تو باید ملکه‌ی زندگی خودت باشی و بقیه نهایتش ستاره باشن توی آسمون... که شبی نصفه شبی اگه آسمون ابری نبود، آلوده نبود، حس داشتی سرت رو بیاری بالا، چشمت بهشون بیوفته و در جواب چشمکشون چشمکی تحویل بدی...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

سه‌شنبه 14 دی 1395 ساعت 17:48

چه شیرینه وقتی دو روزه که بهم ریخته و پریشونی، یک دوست پیام میفرسته که به یادت دعا خونده... این یعنی خدا دست دلت رو محکم گرفته توی دستش...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

خدایا مرسی

یکشنبه 5 دی 1395 ساعت 19:25

خدایا مرسی که به حرفم گوش دادی و من رو با عزیزانم امتحان نکردی... مرسی که حالش بهتره... مرسی که به بدنش گفتی مقاومت کنه و به دکتر گفتی بهمون بگه اوضاع بهتره... 

خدایا لطفا همین فرمون رو برو جلو. ما تازه امیدوار شدیم. یهو دوباره باهاش شاخ به شاخ نشیم... دوستت دارم

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
1 2 3 4 5 ... 67 >>