X
تبلیغات
شیکسون

شمع و گل و حسرت

جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 13:08

دیروز مهمون داشتیم. برای مهمون هامون رفتم چند دسته نرگس خریدم. دلم میخواست وقتی میان خونمون مشامشون پر از عطر خوش بشه. عطری فراتر از اسانس های چند صد هزارتومانی کمپانی های معروف فرانسوی... براشون چند تا شمع هم روشن کردم که روی میز قشنگ باشه. مهمون ها خیلی از گل ها استقبال کردن. وقتی رفتن یه نگاهی به گل ها کردم. غصه ام گرفت... دلم گرفت که نهایت یکی دو روز دوام میارن و بعد... دلم  میخواست لحظات رو ثبت کنم. دلم میخواست میتونستم انقدر نگاهشون کنم و بوشون بکشم که سیراب بشم. اما نشدنیه... نمیشه لحظه رو متوقف کرد... نمیشه انقدر بهشون زل زد تا اشباع شد... نمیشه بعدِ از بین رفتنشون حسرتِ ای کاش بیشتر عطرشون رو توی ذهنم نگه میداشتم رو نداشت... حالا گل رو میشه دوباره خرید اما همه دوستداشتنی هامون رو میشه دوباره داشت؟  حتی اگه وجودت ازشون لبریز هم بشه وقتی از دست رفتن تویی و حسرت... تویی و آه...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

باز هم باختم

چهارشنبه 7 بهمن 1394 ساعت 21:58

اینبار هم نشد... خیلی تلاش کردم... تنها چیزی که این وسط راضیم میکنه همینه که تونستم بیشتر خودداری کنم و دیرتر بپرم وسط بحث... اما فقط یکم... اگه فقط یکم دیگه مقاومت میکردم و دهنم رو باز نمیکردم میشد که اینبار برنده باشم... اما نشد... نشد خودم رو بزنم به کر بودن... به لال بودن... به نفهم بودن... و حالا غمگینم... غمگینم که چرا... چرا نتونستم بیشتر جلوی خودم رو بگیرم... لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود... لعنت...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

قسمت؟

جمعه 25 دی 1394 ساعت 18:56

خیلی هامون به قسمت اعتقاد داریم. بعضی هامون به قسمت به علاوه همت معتقدیم و خب بعضی ها هم که کلا میگن این موضوع خرافاتی بیش نیست و از بیخ و بن ردش میکنن. 

عروسی یکی از اقوام من برای بار دوم عقب افتاد. دفعه اول یکی از فامیل داماد فوت کرد و حالا یکی از فامیل عروس... الان تکلیف چیه؟ یعنی قسمت نیست اینها ازدواج کنن؟ قسمت هست ولی الان وقتش نیست؟ شاید بعضی ها بگن اینها حرف های خاله زنکی و دم دستیه و یا اسمش رو بذارن فضولی یا هر چیز دیگه اما واقعا و جدی برام جای سواله که آیا این که یه مراسم دوبار و اون هم دقیقا سه یا چهار روز مونده به برگزاریش بهم میخوره یه اتفاق ساده است یا یه نشونه؟

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

ما آدم ها گناه داریم

سه‌شنبه 22 دی 1394 ساعت 10:16

یکی از دوستان بعد از یک دوره سرماخوردگی سخت، مجدد درگیر سرماخوردگی شده. پدرم اینجا کنار دستم خوابیده و از شدت تب و لرز قادر به حرف زدن نیست. آن دوست دیگر، باید دیالیز شود. دکتر همین هفته پیش گفته که از این به بعد مرتب برود  دیالیز... کمی این طرف تر، کودکِ یکی از دانشجوها باید برود برای عمل قرنیه، از وقتی فهمیده حالش با عزاداری یک پله فاصله دارد... چند قدم آنطرف تر آدم پشت آدم است که درگیر آنفولانزا می شود و می رود...  چند وجب بیرون مرزها، گلوله می بارد، تیغ می تازد، انسان جان می دهد...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

شمشیر تیزی به نام زبان

دوشنبه 21 دی 1394 ساعت 00:06

چرا هنوز نمیدونیم شوخی شوخی به پرنده سنگ میزنیم ولی اون جدی جدی میمیره؟ چرا هنوز افرادی به نام "دوست" تکه و متلک میگن و به خیال خودشون دارن شوخی میکنن؟ پس چرا دل من جدی میشکنه؟...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
1 2 3 4 5 ... 122 >>