X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

خونه

پنج‌شنبه 14 آبان 1394 ساعت 23:32

به برادرم میگم فلانی ویزاش اوکی شد. میگه کی میاد؟ میگم نمیدونم دقیق. اما کجا بره؟ اینجا خوبه. تو هم برگرد. خبری نیست اونجا ها که شما هستین. میگه راست میگی چه معنی داره از گلومون آب خوش بره پایین. بیایم اونجا همش استرس پشت استرس. نمیشه برای ماه بعدت برنامه داشته باشی، پنج سال پیش رو پیشکش. میگه همش باید دلت تو مشتت باشه که فردا چی میشه. بهش میگم برو بابا، اصلا هم اینطور نیست. میگه باشه تو راست میگی. آره ما هم غرب زده شدیم! میخندیم و به شوخی ختم میشه.

اما راست میگه. برادرم تا وقتی اینجا بود انقدر سنگ جلو پاش انداختن که طفلی با اینکه ماه ها روی مقاله اش کار کرده بود نذاشتن چاپ بشه. استادش همش باهاش درگیر بود. اما حالا چی... دوساله رفته و سومین مقاله اش در دست چاپه. شبانه روز داره روی رشته ای که خونده کار میکنه. چیزی که توی ایران آرزو به دلش مونده بود که کار مرتبط داشته باشه. الان حقوقش رو داره، تیم تحقیقاتیشون قوی ترین تیم دانشگاهشونه، کارت شهروندیش رو گرفته، برای تابستون که مامان اونجا بود دو تا کشور رو رفتن گشتن، برای تعطیلات کریسمس قراره بره دانمارک و تا سال بعدش برنامه دقیق اش رو میدونه. به قول خودش چیزهایی که توی ایران براش یه رویا شده بود الان زندگیه روتینشه... 

این حق مسلم همه آدمهاست که جایی زندگی کنن که بهترین شرایط براشون فراهمه اما با تمام مشکلات و سختیهایی که به چشم بقیه میاد هیچ جا برای من ایران نمیشه... به نظر من اینجا "خونه" است، هیچ جا خونه نمیشه...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo