دنیای دل آرام

در تلگرام: t.me/delaramnevesht

دنیای دل آرام

در تلگرام: t.me/delaramnevesht

این دنیا را برایت شاد میخواهم

برایش نوشتم :


"

تولدت مباررررررررررررررررک

ایشالا 100 سال دیگه هم در کنار من شاد و خوشحال باشی

بالاخره من خواهرتم و باید کنارت باشم

                                                               "


چند قدم مانده تا دکتر شدنت

تا استاد شدنت

تا پاگیر شدنت در یک آکادمی تخصصی

تا موفقیت های بعدی...


و من، حتما و قطعا روزی میرسد که دیگر در کنارت نیستم...



خوبه؟ بده؟


بعضی اوقات نمیدونم کاری که دارم انجام میدم درسته یا نه. واقعا نمیدونم ها! یعنی هیچ ایده ای ندارم... ولی در کمال ناباوری آشفته میشم وقتی بهش فکر میکنم... بعد به خودم میگم پس حتما "بده" که تو اینجور دل آشوبه میگیری و بهم میریزی، بعد باز فکر میکنم... میبینم هیچ نکته منفی ای نداره آخه... بعد باز همون دور تسلسل...

فکر خوبه، فکر کردن خوبه... اما من انقدر یه موضوع رو دستکاری میکنم که توی مغزم یه سوراخ پدید میاد اندازه بند انگشت... نه میشه بانداژش کرد، نه بخیه اش و نه رهاش...



کاسه آب به دستم... چشم به جاده بستم...


دوستانم میدونن که من زیاد میزبان خوبی نیستم. یعنی کلا حوصله مهمون داری رو ندارم، بعد شما فرض کن طرف بچه هم داشته باشه دیگه واویلا... یعنی به جد چهره من رو که میبینه علاوه بر کوفت شدن مهمونی ، ترجیح میده سریعتر از خونه ما بذاره و بره. خب من و مامانم در این امر دو قطب کاملا متفاوتیم و هرچه ایشون راحت میگیره، من سخت گیرم... از بحثم دور نشم...

اینکه سی روز با هم بودیم اتفاق خوبی بود. نه که بگم خیلی خوش گذشت و یا راحت بود، نه... ولی خب این جزء خصوصیات آدمهاست که به آخرش که میرسن میگن "چه زود گذشت..." اما خوب بود.

میگن ماه رمضان، تو میزبانی و ما مهمان، اما من دلم میخواد فکر کنم این تویی که هرسال بلند میشی و میای این پایین خونه ما مهمونی... مرسی که امسال هم دلت خواست بیای خونمون... سال بعد هم دوست داشتی بازم بیا... منتظرتم...



آی دندونم...


دستم را گذاشته ام زیر چانه ام... یکجورهایی که هم حائل برای سرم باشد و هم انگشتانم محل درد را گرم نگه دارد. هیچ هم به روی خودم نمی آورم که دکتر گفت به هیچ وجه گرمش نکن... درد دارد خب...

دیروز تا نزدیکهای اذان مطب بودم، فردا هم. دکتر میگه چون دندان عقل ندارم، ژنم نسبت به آدمهای عادی پیشرفته تره... دکتر قبلی ام هم همین را گفته بود و پرونده ام را فرستاده بود کنگره امریکا... 

اصلا ژنم پیشرفته تر، اصلا من یه قدم از آدمهای عادی جلوتر، چه فایده وقتی قرار است هم اندازه آنها درد بکشم برای دندانهایم...



سفره های آسمانی 92


میدانم که دوست دارید هرچه زودتر عکسها را ببینید اما حالا که بر سر سفره دور هم نشسته ایم، 

خوب است یادی کنیم از درگذشتگان این جمع... شیرزاد گرامی ، مادر هاله بانوی عزیز ، پدر مهربان نازنین...


برای کوچولوهای تازه به دنیا آمده آرزوی روزهایی شیرین داشته باشیم... مانی و هانای عزیز


و برای همدیگر... دنیا دنیا بهروزی از خدا بخواهیم...


و اما سورپرایزم... به نیت هر کدام از شما تفالی به حافظ زده ام... بیت اول هر غزل را زیر هر عکس نوشته ام، باقی با شما...



این پست با تمام حس و حالش

تقدیم به بابک اسحاقی عزیز 

به پاس تمام شور و هیجانی که با هر بازی در خانه اش تجربه کردم ...




بفرمائید افطار...


 

ادامه مطلب ...

وعده ما ساعت 22:00

با شروع روز پنجشنبه، زمان ارسال عکسهای سفره افطار هم به پایان رسید. از تک تک عزیزانی که زحمت ارسال عکس را کشیدند بسیار ممنونم و امیدوارم در این بازی به شما خوش بگذرد و ساعات خوشی را تجربه کنید.

زمان رونمایی از سفره های آسمانی، پنجشنبه (امشب) ساعت 22:00 خواهد بود. پس سعی کنید خودتان را به موقع برسانید که همه با هم و در کنار هم بر سر سفره های آسمانی بنشینیم.


م . ح . م . د در این روزهای گرم تابستان، به سبک و سیاقی متفاوت که فقط روش خودش است و بس(!!)، افطار میکند. خب قطعا به دلیل پاره ای از مسائل ایشون رو نمیتونیم توی بخش بازی داشته باشیم، پس در همین مرحله مقدماتی به خدا میسپاریمش!!!! اگر تمایل دارید بدانید دقیقا چرا، تشریف ببرید ادامه مطلب...


ادامه مطلب ...

اسامی شرکت کنندگان در بازی افطار 92


این دوستان تا این لحظه ما را بر سر سفره های آسمانیشان مهمان کرده اند:




ری راهیچکسیدنیزاردیبهشتیبابک
و
مهربان
سمیراپروین خانمرضوانیسنامامان ناهید
مریممهنازوانیاف رزانهمریم(باز باران)
باغباندل آرام 
و
مامان سمیرا
کاسپرالهامشبنم
مریم بزرگمهرنصیبهرعنامریم سافرین



تیراژهرهاعاطی

مهردادسیمین


جزیرهایراندخت


داوود پورامینینضال


فرشتهمریم راد







علاقمندان به شرکت در بازی " سفره های آسمانی " فقط پنج افطار دیگر زمان باقیست...




اطلاعیه


بازی سفره های افطار پارسال و پیارسال را اگر به خاطر داشته باشید، حتما یادتان هست که چه لحظات شیرینی را با هم سپری کردیم. بی اغراق بازی سفره های آسمانی برای من جز خاص ترین بازی های وبلاگی بود... مبتکر خوش ذوق این بازی، بابک اسحاقی بوده و هست اما امسال استثناً این بازی در خانه اش اجرا نمیشود.

با مشورت بابک عزیز، تصمیم بر آن شد که این بازی امسال در این خانه برگزار شود و شما دوستان نازنین سفره های خود را اینجا پهن کنید تا باز هم یادمان بیاید " از این سفره ها معجزه دور نیست..."

حالا شما از همین الان تا ساعت 12 روز چهارشنبه (9 مرداد ماه) فرصت دارید تا از سفره های پر برکتتان عکس بگیرید و برای من  به آدرس delaramweb@yahoo.com بفرستید. بازی پنجشنبه شب ساعت 22:00 ان شا الله به شرط حیات رونمایی میشود.


ذکر چند نکته :


 اول - خواهشمند است حتی المقدور حجم عکسها را پایین بیاورید.

دوم - حتما و حتما و حتما نام و در صورت داشتن وبلاگ، آدرس را در میل خود ذکر کنید.

سوم - لطفاً در عکسهای خود روی یک کاغذ بنویسید : افطار 92

چهارم - اگر به هر دلیلی روزه نمیگیرید و دوست دارید در این بازی شرکت کنید، میتوانید به فرض از سفره افطار مادربزرگتان عکس تهیه کنید.

و در آخر - آخرین فرصت ارسال عکس ها، تا ساعت 12 چهارشنبه شب خواهد بود و این تاریخ به هیچ عنوان تمدید نخواهد شد.


امید که همچون دو سال گذشته لحظات نابی برایتان رقم بخورد.


ممنونم برای همراهیتان...


معمولی های دوستداشتنی

وقتی در داستان اسباب بازی ها وودی با گروه جدیدی آشنا میشود و متوجه این میگردد که متعلق به یک مجموعه گاو چران است دلش میخواهد که به گروهش بپیوندد تا نمایش اجرا کند، معروف شود و با کلکسیونرها معاشرت کند. اما اون بیرون دوستانش "باز" و سایر اسباب بازی ها از او با التماس میخواهند که با آنها بماند.  او را تب بودن در کنار مجوعه دارها و اجرای نمایش فرا گرفته است. دلش نمیخواهد یک اسباب بازی عادی باشد، اما "باز" به او میگوید "یک اسباب بازی به وجود میاد تا کودکی  با اون بازی کنه، اسباب بازیی که دل بچه ای رو شاد نکنه، اسباب بازی نیست..."

وودی سر سخت تر از آن است که حرفهای دوستانش بر او اثر گذار باشد، پس آنها میروند... وودی به گروهی که متعلق به آنهاست نگاه میکند... و یک نگاه به مسیر رفتن دوستانش... میان ماندن و قرار گرفتن در مجموعه های گرانقدر کلکسیون دارها و رفتن و شادی دل یک بچه، رفتن را انتخاب میکند...