ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
جودی
جودی شیرین و دوستداشتنی من، اینبار را با تو سخت مخالفم. اینکه کسی را دوست بداری و او نداند، چه دلخوشی ای برای تو دارد؟ بی خبر دوست داشتن کسی، چه لطفی دارد؟ اگر قرار باشد هر که دیگری را دوست دارد تمام دلخوشی اش به ندانستن طرف مقابل باشد که دیگر هیچ قدمی برای عشق برداشته نمیشود. دیگر عطر خوش رفاقت و خواستن در هیچ هوایی نمیپیچد... پس دلهای دیگر از روی دست چه کسی دوست داشتن را مشق کنند؟ اما من هیچوقت نمیتوانم مثل تو باشم جودی... من با تمام عشق و دوستداشتنم، حاضر نیستم بابالنگ درازم در بی خبری باشد و من تنها با سایه اش دلخوش...
شاید تفاوتمان در همین است که تو جودی شدی و من دل آرام...
آخر گاهی این دانستن ها و گفتن های اول کار، همه چیز را خراب میکند
گاهی باید در دل دوستش داشته باشی..چون میوه ای نارس..وقت رسیدن که شد بچینی و بگذاری در سبدی که با برگ های سبز تزیینش کرده ای..
البته پیش از آنکه پاییز برسد و میوه هم خشک شود و برگ ها هم زرد..
مهم آخر قصه است..نه؟
اما خب
همیشه هم اینطور نیست..
گاهی این جاده را باید دو طرف بسازند..هر کدام در سویی دیگر ...
جودی بابالنگ درازش را دوست داشت..مثل یک دلگرمی..مثل یک آفتاب گرم از پشت ابر..
جودی بابا لنگ دراز را مثل یک بابا دوست داشت..قصه اش کمی فرق دارد به گمانم.
خب به نظرم اول کار، دوست داشتن معنایی نداره. کششی هست و میلی، اما مانده تا اسمش دوست داشتن شود...
آخر قصه؟ مگر دوست داشتن آخر قصه دارد؟
با دو طرف ساختن جاده موافقم. شدیدا...
مدل (دختر- پدر- همسر- خواهر و... ) دوست داشتن برایم شرط نیست اینجا، مهم ابرازشه و اینکه خب من یک دلگرمی ساده برایم کافی نیست. دلم نمیخواد بدونم پشت ابر آفتاب هست، دوست دارم گرماش رو حس کنم... حالا چه از پدرم، چه از شخص خاص زندگیم...
دل گرفتۀ اینروزهای من
این پُست زیبای
و موسیقی ای که از سیستمم پخش میشود
و کامنت فوق العادۀ تیراژۀ عزیزم
همه چیز را برای هق هق آرامِ گریه تکمیل کرد
ای دل غمدیده حالت به شود، دل بد مکن...
لایک خصوصا به خط ابتدایی کامنت تیراژه و البته اینکه مهم آخر قصه ست ... ایشالا که برات آرامش داشته باشه رفیق ...
ممنون
موافقم. دوست داشتن را باید گفت . فقط باید حواسمان باشد از بزرگی اش کم نشود. باید حواسمان باشد خوب بلد باشیم گفتنش را. باید برای دوست داشتن آبرو داری کنیم.
سلام دوست خوبم
قبول دارم. واینکه نباید این موضوع لوث بشه.
سلام عزیز دلم
من هم با نظرت موافقم .
اگر کسی آن قدر بی ظرفیت است که نباید بداند دوستش داریم بهتر است که دوستش نداشته باشیم.
شاید هم به دلایل دیگری نباید اصلاً دوستش داشته باشیم که ابرازش خوب نیست .خوب دوستش نداشته باشیم یا سعی کنیم.
مطمئنم که اگر خوب چشممان را باز کنیم حداقل یک نفر که بشود ساده وبدون سیاست بازی دوستش داشت ،وجود دارد.
ولی یکم شناخت ظرفیت آدمها سخته.
امیدوارم وجود داشته باشد.
عاشقی کردن من از نوع عاشقی تیراژه بود
برای همین خوب میفهمم کامنت تیراژه رو !
اتفاقا اومدم بنویسم گفتنش گاهی وقتا گند میزنه به همه چیز!
البته اینو با تجربه و مطالعه و چیزایی که یاد گرفتم میگم که بیانش و یه نخ دادن خوبه ، اینکه طرف بفهمه تو حس بهش داری، اما اینکه بفهمه خیلی دوسش داری و به عمق احساست پی ببره وقتی هنوز از طرف اون این قضیه وجود نداره، مشکل ساز میشه!
به خاطر همینه که آدمهای با سیاست و درایت موفق عمل میکنن و آدمهای ساده و صادق و رو با مشکل مواجه میشن!
از نظر من علاقه ت رو بیان بکن، توجه و راغب بودنت رو نشون بده، اما عمق احساست رو تا زمانی که به نتیجه های مشترکی نرسیدین بهش نگو! ( البته منظور از این "ت" همۀ کسایی بودن که عاشقی رو تجربه میکنن از جمله خودم )
ظاهرا تجارب جالبی داریم همگی :)
امیدوارم هیچ وقت برای احساس زیبای دوست داشتن متهم نشی دل آرام!
امیدوارم همیشه این عقیده که زمانی عقیدۀ خودم بود برات بمونه و تلخی ِ این مساله رو تجربه نکنی!
ممنونم
منم برای تو همین آرزو رو دارم.
سلام دلارام عزیز
بستگی به طرف مقابلم داره گاهی اوقات از طرف برای خودمون بتی ساختیم با تمام ویژگی های که دوست داریم داشته باشه و عاشق اون شخص خیالی میشیم ولی با گفتنش همه چی به هم میریزه و میفهمیم طرف با اونی که دوسش داشتیم خیلی فرق داره و این دوست داشتن خیلی گرون تموم میشه و تجربه تلخی که تا همیشه همراهمون میمونه...
راستی عزیزم عروسی خوش گذشت؟
سلام بهار
آره گرون تموم میشه حق با توئه، ولی چه کنم که نمیتونم بیان نکنم اگه حسی هست...
جای شما بسیار خالی
به نظرم باید یه تستی زد! منظورم اینه که بهتره آدم بگه تا بعدش هی به خودش نگه که کاش می گفتم! باید یه تلاش کوچولو کرد که بعدا دل آدم نسوزه. امیدوارم طرف با جنبه باشه البته!
باید تخم کفتر بخورم زبونم واشه! جون کندم و آخرش نتونستم منظورم رو برسونم!
مثل تست اعتیاد مثلا؟ :))))
منم موافقم که ادم بگه که بعدا از نگفتنش پشیمون نشه...
من فهمیدم منظوت رو ;)
یکجایی خوندم نوشته بود شهامت میخواد دوست داشتن کسی که هیچ وقت برای تو نیست و نخواهد شد
راست میگه
شهامت میخواهد...
واقعا راست میگه
اﻭﻟﻦ ﻛﻪ اﺭاﺩﺕ ﺧﺎﺻﻲ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺟﻮﺩﻱ واﻳﻀﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺩاﺭﻡ...
ﺩﻭﻣﻦ...ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺑﻪ ﻛﻪ "ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻨﻬﺎ "و "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩاﺭﻡ "ﻫﺎﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﻧﮕﻪ ﻧﺪاﺭﻳﻢ...ﺩﺭﺳﺘﻪ ﮔﺎﻫﻲ ,ﺑﻌﻀﻲ ﻫﺎ ﺁﺩﻡ ﺭﻭ اﺯ ﻫﺮ ﭼﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻨﻪ ﭘﺸﻴﻤﻮﻥ ﻣﻴﻜﻨﻦ ﻭﻟﻲ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺧﻴﺎﻟﺖ ﺭاﺣﺘﻪ ﻛﻪ ﺣﺮﻓﺖ ﺭﻭ ﺯﺩﻱ و ﻃﺮﻑ ﻫﻢ اﺯ اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺖ ﺧﺒﺮ ﺩاﺭﻩ...و ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ اﮔﻪ ﻫﻢ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻮﺩﻩ, ﻛﻮﺗﺎﻫﻲ اﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺗﻮ ﻧﺒﻮﺩﻩ..
ﺷﺎﺩ و ﭘﺮ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺷﻲ ﺩﻵﺭاﻡ
* ﻗﻠﺐﻭﮔﻞ ﻟﻂﻔﻦ
فدای تو


دقیقا... بعدها دلت نمیسوزه که ای کاش فلان و کاش بهمان...
ممنونم، تو هم
بفرمایید
من هم با کامنت تیراژه و اردی بهشتی موافقم ....البته اینم بگم بستگی به طرف مقابل هم داره شاید واقعا طرف مقابل نیاز داشته باشه از همه ی احساسات تو مطمن باشه ، با اینکه با سیاست مختلفم اما تو این زمینه باید ادم سیاست به خرج بده تا خدایی نکرده شکست خورده رابطه خود ادم نباشه . حداقل پیش خودش...
امیدوارم بهترین روزها رو تجربه کنی دلارام خوبم
ای جان ساعت کامنتشو
ممنونم عزیزم، تو هم
گاهی نباید گفت تو این روزگاری که نمیشه اعتماد کرد..
قبول دارم که خیلی ها لیاقت دوست داشن رو ندارن...
عالی بود دل آرام :)
جمله ای که سارا توی کامنتش نوشته مال واسیواوا شاعر لهستانیه :)
بنظر من این شهامت خیلی باارزشه. حتی اگه طرف مقابل ابراز علاقه رو بذاره پای کم آوردن
قربان شما
ممنون که گفتی برای کی هست.
کاملا موافقم. شهامت، شجاعت، جسارت... هر چی اسمش هست، با ارزشه
ساعت کامنتو دقت نکرده بودم چه باحاله
بله بله
نگفتن خیلی بهتر از گفتنی ست که همه چیز و همه کست را از دست بدهی... منم مثل جودی بودم اما اشتباه کردم که روشم را عوض کردم ...
مرسی دل آرامم که حال و روز دل مارا نوشتی
همیشه شاد باشی
حالا من مانده ام
و پنجرهای خالی
و فـنجان قهوهای
که از حرفهای نگفته
پشیمان است ...
گروس عبدالملکیان
ممنونم عزیز دلم
من هم لایک به کامنت اردی جان... موافقم که باید گفت ولی در حد نخ دادن... رونمایی کاملش کار و بدتر میکنه...
نخ دادن؟!
خب هرکدوم شاید بنا بر تجاربی که دارید، اینطور میگید. اما من گفتم و پشیمون هم نشدم...
تو بگویی "دوستت دارم" و او رفتارش تغییر کند؟ بهتر که تغییر کند و تو بفهمی که با چه ادم نفهمی (از لحاظ احساسی!) روبرو هستی...
سلام دل آرام آرام دل ...

می دانی بانو ...بارها گفته ام من از دیر شدن های زود می ترسم ...اینکه حسرت حرف های نگفته بر دلم بماند...اگر کسی برایم عزیز باشد ..اگر به کسی محبت داشته باشم ابراز می کنم و می گویم ...لااقل اینطور پیش دلم شرمنده نیستم ...لااقل اینطور خیالم راحت است که من کم نگذاشته ام ...
+ با این قسمت "گاهی این جاده را باید دو طرف بسازند..هر کدام در سویی دیگر ... " کامنت تیراژه جان هم موافقیم شدید...
+ ارادت و محبت به دل آرام آرام دل ...
سلام عزیزم
موافقم. البته شاید بیانش واقعا سخت باشه، ولی منم با گفتن و ابرازش موافقم.
من نیز ;)
فدای تو
جودی را نمی دانم .اما نگفتن های ما ، این تردید ها ی ما ، همه اش به خاطر این بود که بزرگترها، معلم های بینش دبیرستان ،مربی های پرورشی در ذهنمان فرو کردند که نباید گفت. گفتند دختر باید دوست داشتن هایش را مثل راز توی دلش نگه دارد توی سینه اش دفن کند بعد کم کم این طور جا افتاد که اگر بگویی زشت است اگر بگویی خلافِ نجابت و ادب است آنقدر گفتند که همه باورمان شد این دروغ هارا!
آخه مگه دختر حرف میزنه؟
مگه دختر دل میبنده؟
دختر مگه لبخند میزنه؟
خنده؟؟ وای وای وای
مگه دختر دل داره؟
مگه دختر حق داره اصلا؟؟
زشته، بده، جلفه، دور از شان یه دختره، و...
"تو بگویی "دوستت دارم" و او رفتارش تغییر کند؟ بهتر که تغییر کند و تو بفهمی که با چه ادم نفهمی (از لحاظ احساسی!) روبرو هستی... "
جوابت به یسنا یه پنجره ی جدید در راستای دیدگاه پستت بود.
و چه خوب پنجره ای هم بود..
یک بار رو از روی شانه ها برداشت.
فرمایشت متین، اما اگه به حساب شعار نذاری از اون جایی که یکی از نیاز های آدم "دوست داشتن" هستش به نظرم یه وقتایی میشه لذت ببره از دوست داشتن بی اینکه توقع بازگشت محبت(دوست داشته شدن) داشته باشه.
اما در کل، به نظرم، بسته به خود آدم و طرف مقابل و جنس رابطه ، باید اظهارنظر کرد،
تصمیم سخت و مهمیه گفتنیا نگفتن و کِی گفتن و چجور گفتنش... شاید این هم جزو اموری باشه که نشه برای همه یک نسخه(راه حل) پیچید ..
درباره جودی:
این روزها دارم کتابش رو می خونم این نامه ش رو قبل از شروع کتاب خونده بودم و تا امروز بهش حق میدادم چون اوایل کتاب رو که خوندم اومده بود که: روزی که خانم لیپت مدیر پرورشگاه، جودی رو به دفتر احضار می کنه و بهش می گه که یکی از خیرین با شنیدن انشاش که به طنز نوشته شده بود، برای اولین بار اظهار تمایل کرده هزینه های تحصیل یک دختر در دانشگاه رو تقبل کنه، این رو هم می گه که این آقا مردیه که از دختر ها!! نفرت! داره، این نکته رو کنار سکوت بابا لنگ دراز و جواب ندان به نامه ها که میذاشتم بیشتر به جودی حق میدادم .. در ادامه می گه که چون میترسیدم بدانی و برانی ام...میگم بهش حق میدادم چون امروز رسیدم به اون بخش که توی یکی از نامه ها به بابا لنگ دراز میگه نیاز دارم کسی رو دوست داشته باشم بعد میگه فقط شما رو دارم و خانم لیپت، که البته اونو هم نمی تونم دوست داشته باشم ... خب این یعنی اینکه بابا لنگ دراز رو بی خبر نذاشته از دوست داشتنش...
سوای اینکه جنس دوست داشتنش تا قبل از اینکه به هویت بابا لنگ دراز پی ببره فرق داشت با بعد که فهمید طرف همون جرویس پندلتونه که جودی توی یکی از نامه ها به بابا لنگ دراز میگه اون رو یه جور خاص تر دوست داره، غافل از اینکه طرف خود بابا لنگ دراز بوده ...
و اون نامه ای که میگم امروز ازش خوندم تا قبل از افشای هویت بابا لنگ دراز بوده ... پس چه صیغه ایه که میگه که دلخوشیم این است که ندانی و دوستت داشته باشم!
سلام خدمت شما
واااااای که چقدر این روز ها درگیر این موضوعم...
گفتن یا نگفتن...
این که اگر بگویی چه فکری میکند...
چه رفتاری نشان میدهد...
می گویند علاقه اول باید از جانب مرد باشد،این حرف مدام در سرت تکرار می شود...
مانده ای بین گفتن یا نگفتنش و این که اگر بگویی و او حسش مثل تو نباشد و او تو را دوست نداشته باشد و نخواهد چه کنی با برخورد های هر روزت با او با دیدار هایی که از آن به بعد ناگزیر به وجود می آیند ...
میتوانی کمکم کنی؟ بدجور سردرگمم و بی تجربه.....
سلام
"میگویند ها" رو رها کن. اونهایی که حرف میزنن حتی حاضر نیستن لحظه ای برای تو و حست وقت بذارن. اونها فقط دهن های باز دارن برای گفتن...
اما خودت... بنشین با خودت تصور کن. تجسم کن لحظه ای رو که بگه نه. ببین حالت چطور میشه. سعی کن لمس کنی تمام حسی رو که از نه شنیدن توی وجودت پدید میاد. اگر برات قابل تحمل بود، برو جلو و نترس. اگر دوست مشترکی دارین که چه بهتر، اون اقدام کنه. اگر ندارین خودت برو و حرفت رو بزن. نذار حسرت دوست داشتن و نگفتن باهات بمونه. ته تهش میگه نه و تو سرت رو پیش احساست بالا میگیری که خواستم، پاپیش گذاشتم اما نخواست و مدام قرار نیست احساست بهت سرکوفت بزنه که ای بز دل، به خاطر حرف این و اون به چیزی که میخواستی نرسیدی.
من خودم چنین تجربه ای رو سالها پیش داشتم و از بیانش هم راضی بودم. حالا کاری ندارم که پایان داستان چی شد اما از بیان احساسم راضی هستم.
موفق باشی
ممنونم از پاسختون
کار خیلی سختی است...
باید خیلی فکر کرد....
باز هم ممنونم بسیااااار... :))
خواهش میکنم
میفهمم... امیدوارم هر چیزی که خیر هست براتون پیش بیاد و خبرهای خوش به من بدید.