X
تبلیغات
رایتل

نذار این زمونه شکستت بده

شنبه 27 مهر 1392 ساعت 15:00

به نظرم باید یه روزی باشه که خدا با تک تکمون قرار بذاره. قرارهای دو نفره. مثلا بگه فلان ساعت بیاید فلان جا. نه! چون ما تعدادمون زیاده و خیلی هم درگیریم و کلی سرمون شلوغه و خب اون خداست و بزرگه و مهربونه، بذاره ما تنظیم کنیم چه ساعتی و کجا... بعد که با هم ست شدیم، پاشیم بریم سر قرار.

اون نشسته باشه و من برسم... به احترامم نیم خیز بلند بشه و من کل تنم از خجالت داغ بشه که ای وای بفرمایید بفرمایید...بعد بگه خب؟ تا من شروع کنم به حرف، بگه آ آ آ، شکایت ممنوع، درد دل ممنوع، غرغر نیز. یه امروز رو از خوبی های اطرافت بگو، ببینم بلدی؟ بعد من هی چشمام رو ریز کنم که آخه اینهمه بدبختی داریم چجوری اینها رو نگم؟ اینهمه بد بیاری رو نگم یعنی؟ اینهمه... بعد یکم خودم رو جمع و جور کنم و بگم: خب اممم...، خدا بگه: هوم؟ بعد باز هی فکر کنم و بگم: آخه اممم، خدا بگه: هول نشو، من هستم فعلا...

دوربین خیلی آروم و جوری از پنجره کافه بیاد بیرون که من رو در حال تند تند حرف زدن و با آب و تاب تعریف کردن از چیزهای خوب خوب و قهقه زدن نشون بده و خدا هم با اشتیاق دست چپش زیر چونه اش باشه و خوب گوش کنه...

ساعت دیدار که تموم میشه، همینجور که با احترام بلند میشم و صندلی رو میدم عقب و تا آخرین لحظه خارج شدن از کافه چشمم بهشه، خدا هم یه لبخند ملیح توی چشمهاشه و داره ریز ریز با فرشته های محبوبش میخنده که "دیدین من بردم... دیدین بلدن خوبی ها رو هم ببینن..." و من هم پشت تلفن با هیجان جیغ جیغ کنم و برای دوست نزدیکم بگم: وای نمیدونی چقدر خوب بود که، چه روز آرومی، وای چقدر خوش گذشت، وای..."


*عنوان، از متن آهنگ "نمیذارم خسته بشی" محسن یگانه...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

آخرش یه روز خوب میاد

شنبه 30 شهریور 1392 ساعت 13:44

یه روزی دنیا میشه یک پارچه صلح، میشه یک مخمل سبز و نرم برای پهن کردن بساط شادی ها، یه روز میاد که از آسمون دنیا لبخند میباره. یه روز که دور نیست، حتی اگه من و تو سالها باشه که توی این دنیا نباشیم...



del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

قوانین بازی چیز دیگریست

جمعه 22 شهریور 1392 ساعت 22:53

کاش سرزمینی دور پیدا میکردم که میشد برای من. جایی که جی پی آر اس و هزار مدل تکنولوژی دیگر هم در نقشه نیابدشان. در واقع نیابدمان! حالا کاری نداریم که حتی در جنگل های آمازون هم اینترنت راه اندازی شده... اما آنجا نشده باشد.

یا تونل زمان داشتم، میرفتم به دوره قبل از میلادم. چند صباحی را از خدا فرصت میگرفتم دیرتر بیایم که با بعضی آدمهای اطرافم هم دوره نشوم. 


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

و خواب ببینم که زمان متوقف شده

دوشنبه 18 شهریور 1392 ساعت 21:30

دلم میخواهد موهایم را باز کنم (به رویم نیاورید که تازگی کوتاهشان کرده ام) و باد بوزد. پیراهن سرمه ای کوتاهم را بپوشم و باد بوزد. باد کمی سرد باشد و هر لحظه بیم نم باران برود. روی تپه کوچکی ایستاده باشم و همه جا سبز باشد و تا چشم کار میکند گل و درخت و سبزی بیشه(حتی مهم نیست که هیچ بیشه ای درخت ندارد)... و باد بوزد. من دستهایم را باز کنم، سرم را رو به آسمان بگیرم و بعد روی سبزه ها دراز بکشم...


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo