X
تبلیغات
نماشا
رایتل

جمعه 16 مهر 1395 ساعت 18:16

مهم نیست کجایی و داری چکار میکنی یکدفعه مثل یه پروانه میاد میشینه نوک بینی ات و تا بخوای بگیریش پرواز میکنه و تو رو به دنبال خودش میکشونه...وسوسه ی موی کوتاه رو میگم... از اومدنش تا عملی کردنش فقط یک روز زمان برد. وقتی نشستم زیر دست آرایشگر گفتم کوتاه... گفت تا سرشونه ها میزنم اگه خواستی بازم کوتاه ترش میکنم. توی آیینه بهش نگاه کردم و گفتم خیلی کوتاه... و اون خیلی کوتاه کرد... هر تکه ای که به زمین افتاد، بین هر پیچ و تاب پر بود از پچ پچ ها، خنده ها، گریه ها... پر از بوی رنگ... رنگ هایی برای پنهان کردن این ارثیه ی سپید... تار به تار پر بود از نوای روزهای گذشته... آرایشگر به نوک شانه ها رسیده و میپرسه مطمئنی ؟ و من مطمئنم... او اصرار دارد تکه ای از آنچه گذشت را نگهدارد اما من میخواهم همه شان را روانه سطل زباله کنم... یادم نیاید برای دیدن کی موهایم را فر کردم و برای  رفتن به کجا شرابی اش کردم... کی حوصله داشتم و چل گیس بافتمش و کی از سر بی حوصلگی با گره و بی گره گوجه کردمش پشت سرم... میگوید مبارک است... حتما او هم میداند پشت هر مویی که کوتاه میشود داستانی ست؛ تار به تار، مو به مو...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo