X
تبلیغات
نماشا
رایتل

دنیام رو رنگی میخواد

سه‌شنبه 25 اسفند 1394 ساعت 14:56

وقتی گفت دل آرام برو اون نایلون روی میز رو بیار، هیچ ایده ای از محتویاتش نداشتم. دست کرد توی نایلون و یه جسم بزرگ سرخابی بیرون آورد. روبه من گرفت و گفت برای توئه... گفتم مررررسی و ازش گرفتم. یه قاب نرم سرخابی با یک عالمه دالبورهای بزرگ... با خودم گفتم "باباااااااا تو واقعا نمیدونی من از این دخترهای جینگل مستون نیستم؟؟ آخه قاب موبایل سرخابی؟؟  اونم با این همه دالبور و یه دختر پشتش قد خودم؟؟؟ مگه من 14 سالمه؟؟" بهش گفتم برای عید میندازم به گوشیم.

فکر کنم بابا دلش نمیخواد دخترکش بزرگ بشه... شایدم میخواد لا به لای خاکستری های روزمرگی یادم بندازه من یه دخترم با تمام ظرافت ها و شادی هاش... قاب مذکور چند روزی روی میز بود و بعد رفتم قاب مشکی عزیزم رو با قاب جدید جایگزین کردم...

راستش رو بگم؟ دلم نمیخواست خدای نکرده اگه یه روزی بودم و نبود، بشینم و بگم این رو بابا برام خریده بود... اون رو یه روز که خریدهای جدیدش رو باز میکرد مخصوص من کنار گذاشته بود... این یکی رو برام سوغاتی آورده بود... بود... بود... بود... بابا هست... هدیه هاش هست... به شکرانه این همه "هست" قاب سرخابی با اون دخترک بانمک بزرگی که پشت چشم های درشتش یه دنیا قصه است شده همراه این روزهام. کسی چه میدونه شاید فردا اون بود و من نبودم...


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo