X
تبلیغات
نماشا
رایتل

شمع و گل و حسرت

جمعه 16 بهمن 1394 ساعت 13:08

دیروز مهمون داشتیم. برای مهمون هامون رفتم چند دسته نرگس خریدم. دلم میخواست وقتی میان خونمون مشامشون پر از عطر خوش بشه. عطری فراتر از اسانس های چند صد هزارتومانی کمپانی های معروف فرانسوی... براشون چند تا شمع هم روشن کردم که روی میز قشنگ باشه. مهمون ها خیلی از گل ها استقبال کردن. وقتی رفتن یه نگاهی به گل ها کردم. غصه ام گرفت... دلم گرفت که نهایت یکی دو روز دوام میارن و بعد... دلم  میخواست لحظات رو ثبت کنم. دلم میخواست میتونستم انقدر نگاهشون کنم و بوشون بکشم که سیراب بشم. اما نشدنیه... نمیشه لحظه رو متوقف کرد... نمیشه انقدر بهشون زل زد تا اشباع شد... نمیشه بعدِ از بین رفتنشون حسرتِ ای کاش بیشتر عطرشون رو توی ذهنم نگه میداشتم رو نداشت... حالا گل رو میشه دوباره خرید اما همه دوستداشتنی هامون رو میشه دوباره داشت؟  حتی اگه وجودت ازشون لبریز هم بشه وقتی از دست رفتن تویی و حسرت... تویی و آه...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo