X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

رها کن تا رها شی

یکشنبه 8 شهریور 1394 ساعت 10:31

در جریان بودین که گوشی عزیزم به کما رفته بود. خانم و آقایی که شما باشین پدر من این رو به چندین و چند نفر نشون داد برای تعمیر و همه متفق القول گفتن ایراد از بردِش هست و انقدر خرجش میشه و بعدشم معلوم نیست که چقدر کار کنه... این ماجرا چیزی نزدیک به دوهفته طول کشید چون هی میگفتم به یکی دیگه هم نشونش بده. یکی دیگه... این دیگه آخریه... این شد که دو هفته پدر بی نوای من گوشی رو دست به دست هی چرخوند تا بلکه یکی بگه ایرادش چیزی غیر از اینهاست... روراست باشم باهاتون باید بگم دل نمیکندم ازش... چسبیده بودم بهش... بهای زیادی براش داده بودم و شش ماه بیشتر ازش استفاده نکرده بودم... هر جور حساب میکردم دلم راضی نمیشد فراموشش کنم و بیخیالش بشم و برم سراغ یدونه جدید. راستش هم هزینه اش برام سنگین بود و هم اون عادتی که بهش کرده بودم نمیذاشت باور کنم که اینجا پایانه داستانه...

تا اینکه یه شب مامان گفت باید گوشی جدید بخری این نمیشه که همینجوری بگذرونی. بهش گفتم برام سخته،آخه فقط شش ماه بود... گفت براش عزاداریت رو بگیر و تمومش کن... فردا شب بابا گوشی رو آورد خونه. دستم گرفتمش. نگاهش کردم و تصمیمم رو قطعی گرفتم. گذاشتمش توی جعبه اش و گفتم هرچقدر میخرنش بفروشش. نه پولش برام مهمه و نه اینکه دارم از دستش میدم... یک آن بود... توی دو روز هم گوشی جدید انتخاب کردم و خریدم و الان هم چنان با هم اخت شدیم که انگار نه انگار تا دو سه روز قبلش زانوی غم بغل گرفته بودم...

حکایت ما و خاطرات و اطرافیانمونم همینه. تا رها نکنی، رها نمیشی...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo