X
تبلیغات
رایتل

گویی در آغوشِ آسمانی

یکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت 20:52
یکی از فانتزی هام همیشه این بوده که نزدیک نوروز، یکی دو روز مونده تا بهار، برم یه مکان تاریخی. حالا اصفهان باشه، شیراز، همدان، تبریز، کرمانشاه، هرشهری باشه برام فرقی نداره. خلاصه یک مکان تاریخی_ایرانی... بعد جلوش یک سفره هفت سین بزرگ ِ بزرگ ِ بزرگ پهن کنم. بعدش از مردم خواهش کنم تا هر کدوم دونه دونه بیان و پای اون سفره یک آرزو کنن و باقی آدمها برای برآورده شدن آرزوش آمین بگن. نمیدونم چرا اما حس میکنم زمان تحویل سال، پای یک سفره ایرانی، جلوی یک مکان تاریخی باشکوه، آنقدر دلها بی ریا و انقدر حسها زلال میشه که آرزوها بی برو برگرد برآورده میشه...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo