X
تبلیغات
رایتل

که عشق آسان نمود اول...

دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 13:40
بعد از آن روز باز هم با هم حرف زدیم. مدتها گذشت... یکی از آخرین روزهای فروردین ماه بود. شب بود و مثل همیشه پای لپ تاپ، که تلفنم زنگ خورد. از آن سوی خط صدایش که حالا با خنده و شادی همراه بود شنیدن کلماتش را برایم سخت کرده بود. خنده ام گرفت و گفتم بابا یجوری بگو منم بفهمم. گفت: "دلی شد! اس ام اس زد، زنگ زد، حرف زدیم..." گفتم: جدی؟! خب؟! و بعد تعریف کرد مو به مو که چه گفته و چه شنیده و نتیجه چه شده. ظاهر امر خوشایند بود. راستش خیلی ذوق کردم که همانی شد که او میخواست. از خنده هایش دیگر نمیگویم...

فردا پنجشنبه بود و اولین قرارشان را گذاشته بودند... خدای من چه هیجانی موج میزد توی رفتارش... انقدر که من هم درگیرش شده بودم. آن روز هم گذشت...

در این مدت گاهی شکایت، گاهی درد دل و گاهی تعریف و تمجید... تا آن روز که برای بار چندم از کنسل شدن قرارش گفت. لجم گرفته بود. مدام پیش خودم میگفتم مردی که یک قرار ساده رو نمیتونه هماهنگ کنه به درد زندگی نمیخوره. اما اینها را خودم با خودم میگفتم. نمیشد برای او گفت. اویی که در رابطه است و دل و ذهنش درگیر، کمتر وقت دارد به این چیزها فکر کند و یا حتی گاهی قادر به دیدن و تحلیل این رفتارها نیست. به آرامش دعوتش کردم که ناگهان "الف" سر و کله اش در طبقه مان پیدا شد. زیر لب سلامی کرد و رد شد و به انتهای بخش رفت. یک نگاه به "س" کردم. نه عصبانی بود و نه آرام. در چیزی میان بهت و تعجب گیر کرده بود.

شاید دو سه ماهی گذشت و پسرک سراغی نگرفت. راستش من هم متعجب بودم که آخر یعنی چه؟! یا مردانه باش و یا تمامش کن. این بودن و نبودنها یعنی چه؟! گاهی میدیدی وقتی می آمد بالا گرم سلام میکرد و چند دقیقه بعدش اس ام اسی برای "س" میفرستاد و گاهی نه سلامی و نه علیکی و تو بگو انگار از کنار دیوار رد شده! "س" زنگ میزد، ایشون جواب نمیداد. بعد از یک روز یک اس ام اسی مرحمت میکردن که " گرفتار بودم. ببخشید." خدا ببخشه!!!!!

از یک طرف میدیدم "س" چقدر خواهان است و از طرفی بی میلی و گاهی بودن و گاهی نبودن های "الف" سر درگمی بدی ایجاد کرده بود. دلم نمیخواست به "س" بگویم بگذر. چرا باید میگذشت از شخصی که دوستش داشت... از طرفی هم خواستن یک طرفه رنجش زیاد بود. رفتار "الف" را که میدیدم حرص میخوردم و عشق "س" مستاصلم میکرد. این بودن و نبودنها بیشتر ماجرا را سخت میکرد. اگر تکلیف را معلوم میکرد ما هم میتوانستیم این طرف معادله را حل کنیم اما طرفمان کسی بود که تکلیف خودش را هم نمیدانست...

چند ماه بعد من از شرکت آمدم بیرون اما تا جایی که خبر دارم، دخترک از عشقش نگذشته و به هر طریقی رابطه را حفظ کرده و "الف" هم همان روال قبل را دارد و چیزی تغییر نکرده...


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo