X
تبلیغات
رایتل

کمی آلزایمر برای خاطرات

شنبه 11 خرداد 1392 ساعت 00:03
آسمان که گرفته باشد،باران که نبارد، اویی که باید باشد، نباشد و تو درگیر خاطره شوی... دیگر دست خودت نیست که بغضت باران شود یا نشود... اشکت سیل میشود و جاری... مگر تو را یارای مقابله است... که دل گرفته مگر باز میشود به این راحتی ها... مگر جاده خاطره را به آسانی میشود بازگشت...

کسی که نیست، خاطراتش هم نباید باشد... بردارد و ببرد هر چه داشت... خاطره میخواهم چکار وقتی ندارمش...کاش پس میگرفت هر چه که یادش را در یادم میاورد... نمیگفت "آتششان بزن اما پسشان نده". کاش عطرش در یادم نمیماند که حالا بعد از پنج سال هنوز هم سر بچرخانم به سمت کسی با آن عطر. کاش میشد شهر "اصفهان" را برای همیشه فراموش کرد... خودت که نیستی خیالت را میخواهم چه کنم...

وقتی میروید، یادتان و یادگاریهایتان و هر آنچه او را وصل میکند به روزی که در کنارش بودید هم ببرید... اگر هم او میرود، بدهید تمامش را ببرد... بی شما، بی او، بی هم، تمامش فقط رنج است... درد است... سوز ناتمام این دل است و قطره قطره اشکِ لعنتی... 


*این آهنگ...


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo