X
تبلیغات
رایتل

اینجا غروبه نازنین ...

دوشنبه 15 آبان 1391 ساعت 00:00

http://s3.picofile.com/file/7547128923/dasht.jpg




دخترک موهایش را به دو بخش تقسیم کرده ، روی شانه هایش میریزد و شروع میکند به بافتن ... حالا دو گیسوی بافته بر روی شانه هایش است . دخترک دلش میخواست موهایش طلایی باشد ... که ببافتشان و روی شانه هایش بیاندازد ... یک سارافن با بلوز آستین بلند و یقه کیپ تنش کند با جورابهای ضخیم ... و وقتی از پنجره بیرون را نگاه میکند سبزی دشت به چشمش بخورد و صدایی که به گوشش میرسد "دلنگ دلنگ" زنگوله گاوهای تازه به چرا رفته باشد ... و هوس کند بدود میان آنهمه سرسبزی ... که صدا کند بچه های روستا را و بروند به کوه و گیاه کوهی بچینند ... تا مرهم باشد زخمهایی را که بر سر زانوهایشان می افتد به وقت بازی های کودکانه  ... عصرها غلت بزند بر روی چمنها و گل مینایی از شاخه بچیند و سنجاق کند کنار گوشش ... که بو بکشد نم نم بارون و همصدایی کند با خروش رود ... 

اما دخترک از پشت این پنجره ، شهر پر دودی را میبیند که تنها صدایش سکوت سنگین پشت دیوارهای تنهایی این تن های خسته است ... زمینش سبز نیست ... غلت میزند ، اما فقط به اندازه تخت یکنفره اش ... که نه کوهی هست و نه گل مینایی و نه صدای رودی ... و مرهمی نیست برای زخمهایی که بر دل مردمان شهرش افتاده ... 

دخترک موهایش را باز میکند و تمامش را جمع میکند پشت سرش ... امروز هم باید سیاهپوش قدم به این شهر بگذارد ...





http://s1.picofile.com/file/7547130749/ghorob1.jpg


* این آهنگ ...



del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo