X
تبلیغات
رایتل

چله تابستون

دوشنبه 10 مرداد 1390 ساعت 13:00

امروز دلم خیلی هواتو کرده ...دلم بدجور گرفته ، دلم تنگه برای اون روزها که بعد از رفتنت هیچوقت تکرار نشد. هرسال همچین روزی کِی هر کسی سرش به کار خودش بود ؟ کی بود که در تدارک نباشه واسه امشب ؟کی یادش میرفت امشب چه شبیه ؟

هرسال ، این روز ،بابا و عموها دنبال خریدهای آخر بودن و مامان و زن عموها و عمه به مامان بزرگ در تدارک برای پخت و پز و پذیرایی کمک میکردند . تا وقتی بچه بودیم که توی دست و پا بودیم و وقتی بزرگ شدیم ،ما هم شدیم یک دست برای کمک . شب که میشد . مهمانها که سر میرسیدند،یه سفره مینداختیم از این سر اتاق تا اون سر...بعد ِ شام ، بساط میوه به راه بود و هندوانه گل سرسبد این بزم.

با رفتنت مراسم شب چله تابستون ها هم رفت ...

حالا دیگه از اون بدو بدوها خبری نیست

حالا دیگه اون همه آدم امشب جمع نمیشن دور هم

حالا دیگه همه سرگرم زندگیهاشونن

حالا دیگه مامان بزرگ چشمش رو عمل کرده و حالش مساعد نیست

تو که رفتی ، صفا رفت ...


پدر بزرگم هرسال ، 10 مرداد -چله تابستون- همه فامیل رو دعوت میکرد و معتقد بود توی گرمترین روز تابستون دلهامون هم باید گرم بشه .

 بابایی امسال روز اول ماه رمضون که عادت به افطاری دادن داشتی ، با چله تابستون یکی شده . اما ...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo